

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۴۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۴
چون درشوی در باغ دل مانند گل خوشبو شوی
چون برپری سوی فلک همچون ملک مهرو شوی
گر همچو روغن سوزدت خود روشنی گردی همه
سرخیل عشرتها شوی گرچه ز غم چون مو شوی
هم مُلک و هم سلطان شوی هم خلد و هم رضوان شوی
هم کفر و هم ایمان شوی هم شیر و هم آهو شوی
از جای در بیجا روی وز خویشتن تنها روی
بیمرکب و بیپا روی چون آب اندر جو شوی
چون جان و دل یکتا شوی پیدای ناپیدا شوی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به بیان مراحل تحول روحی و معنوی میپردازد و تأکید میکند که فرد باید از خود بگذرد تا به درجاتی از کمال و آگاهی دست یابد. او به زیبایی و خوشبویی، رفتن به سوی انگیزههای عالی و رهایی از غمها اشاره میکند. شاعر با ترسیم تصاویری از اتحاد با کل هستی، انسان را به جستجوی حالتهای جدید وتشخیص هویت عمیقتر خود تشویق میکند. در این مسیر، شخص باید از محدودیتهای خود فراتر برود و به نوعی بینهایت و یکی با عالم وجود تبدیل شود. در نهایت، مولانا نشان میدهد که رسیدن به این کمال به پذیرش درد و درمان زخمها وابسته است و انسان باید خود را فدای عشق واقعی کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
