

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۴۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴۳
ای تو ملول از کار من من تشنهتر هر ساعتی
آخر چه کم گردد ز تو کز تو برآید حاجتی
بر تو زیانی کی شود از تو عدم گر شیء شود
معدوم یابد خلعتی گیرد ز هستی رایتی
یا مستحق مرحمت یابد مقام و مرتبت
برخواند اندر مکتبت از لوح محفوظ آیتی
ای رحمة للعالمین بخشی ز دریای یقین
مر خاکیان را گوهری مر ماهیان را راحتی
موجش گهی گوهر دهد لطفش گهی کشتی کشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تمجید از خداوند و رحمتهایش میپردازد و ابراز میکند که هرچند انسان در کارهای خود ملول و ناامید است، اما خدا همیشه بخشنده و یاور است. او به مقام و مرتبت روحانی انسانها اشاره میکند و میگوید که هر یک از مخلوقات در دریاچهای از عشق و رحمت الهی غوطهورند. شاعر با تشبیه خدا به دریایی پراز مرجان، عمر و جان انسانی را بیحد و بیغایت میداند و تأکید میکند که در این مسیر، انسان باید آگاه و متوجه باشد تا به دریا بپیوندد و از محبت الهی بهرهمند شود. در نهایت، اشارهای به شمس تبریزی دارد که مانند خورشید در آسمان، جلوهای ویژه و شگفتانگیز دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
