

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶
صد دهل میزنند در دل ما
بانگ آن بشنویم ما فردا
پنبه در گوش و موی در چشمست
غم فردا و وسوسه سودا
آتش عشق زن در این پنبه
همچو حلاج و همچو اهل صفا
آتش و پنبه را چه میداری
این دو ضدند و ضد نکرد بقا
چون ملاقات عشق نزدیکست
خوش لقا شو برای روز لقا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تضاد دنیای مادی و عشق الهی میپردازد. او با اشاره به صدای دهل در دل، به برزخی میان غم و شادی اشاره میکند. جنبههای دنیوی چون غم و وسوسه را به پنبه تشبیه میکند که مانع درک عشق واقعی است. عشق را به آتشی میداند که در این پنبه وجود دارد و بر اهمیت ملاقات با عشق اشاره میکند، زیرا آن را خوشی و آزادی از بندهای دنیا میداند. شاعر به مرگ بهعنوان نقطهی وصل با عشق نگاه میکند و زندگی دنیوی را زندانی میداند که خوش بودن در آن ممکن نیست. در نهایت، او تاکید میکند که وفا و صداقت در این دنیا قابل دستیابی نیست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
