

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۷۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷۲
چشم تو خواب میرود یا که تو ناز میکنی
نی به خدا که از دغل چشم فراز میکنی
چشم ببستهای که تا خواب کنی حریف را
چونک بخفت بر زرش دست دراز میکنی
سلسلهای گشادهای دام ابد نهادهای
بند که سخت میکنی بند که باز میکنی
عاشق بیگناه را بهر ثواب میکشی
بر سر گور کشتگان بانگ نماز میکنی
گه به مثال ساقیان عقل ز مغز میبری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف تاثیر چشم محبوب و نازهای او میپردازد و احساسات عاشقانهاش را بیان میکند. چشم محبوب به نظر میرسد که خواب میرود یا ناز میکند، و او با چشمانش دلها را به دام میاندازد. شاعر به دردی که از فراق میکشد اشاره میکند و نغمههای عشق و نیاز را بیان میکند. در انتها، به مفهوم عشق و زیبایی اشاره میشود که فراتر از صورت و شکل است و بیانگر عمق و غنای معنوی عشق به معشوق است. این عشق وابستگی عمیق و در عین حال ناامیدی را در دل عاشق ایجاد میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
