

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۹۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹۴
زرگر آفتاب را بسته گاز میکنی
کرته شام را ز مه نقش و طراز میکنی
روز و شب و نتایج این حبشی و روم را
بر مثل اصولشان گرد و دراز میکنی
گاه مجاز بنده را حق و حقیقتی دهی
و آنک حقیقتی بود هزل و مجاز میکنی
این چه کرامت است ای نقش خیال روی او
با درهای بسته در خانه جواز میکنی
خاطر همچو باد را نقش جحود میدهی
خاطر بینیاز را پر ز نیاز میکنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با توصیف قدرت و زیبایی الهی، به نقش و تاثیرات عشق و معشوق میپردازد. او از تصورات متناقضی که در دل و جان انسانها وجود دارد صحبت میکند و به خلقت و کمالاتی که معشوق در زندگی انسانها ایجاد میکند اشاره میکند. در این راستا، رابطه ای میان دگرگونیهای درونی و خارجی در پیوند با عشق، توصیف میشود و از لطافت و ظرافت این احساس با نمادهایی چون باد، پنجره و موسیقی بهره گرفته شده است. در نهایت، شاعر به ماندگاری عشق و تأثیرات آن بر زندگی انسانها اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
