

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۴۹۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۹۵
آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صدمنی
غم نخورد از آنک تو روی بر او ترش کنی
می چو در او عمل کند رقص کند بغل زند
ز آنک نهاد در بغل خاص عقیق معدنی
مرد قمارخانهام عالم بیکرانهام
چشم بیار در رخم بنگر پیش روشنی
ننگرد او به رنگ تو غم نخورد ز جنگ تو
خواجه مگر ندیدهای ملک و مقام ایمنی
هیچ عسل ترش شود سرکه اگر ترش رود
از پی آب کی هلد روغن طبع روغنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مضامین عشق و جدایی میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق واقعی میتواند در برابر سختیها و مشکلات مقاوم باشد. او به تأثیرات عشق بر جان و روح انسان اشاره میکند و با استفاده از تمثیلهای مختلف، حالاتی از شیدایی و مستی را به تصویر میکشد. همچنین به تضادهای زندگی و دلمشغولیهای انسانی در برابر عشق و آرامش اشاره دارد، به طوری که عشق واقعی حتی در سختترین شرایط موجب شادی و شگفتی میشود. در نهایت، شاعر به رقص و وجد در فضای معنوی اشاره میکند و بر مفهوم عمیق رهایی روح در بزم عشق تأکید میورزد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
