

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰
هین که منم بر در در برگشا
بستن در نیست نشان رضا
در دل هر ذره تو را درگهیست
تا نگشایی بود آن در خفا
فالق اصباحی و رب الفلق
باز کنی صد در و گویی درآ
نی که منم بر در بلک توی
راه بده در بگشا خویش را
آمد کبریت برِ آتشی
گفت برون آ برِ من دلبرا
صورت من صورت تو نیست لیک
جمله توام صورت من چون غطا
