

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۰۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰۰
چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمیگردی
مگر تو فکر منحوسی که جز بر غم نمیگردی
چو آمد موسی عمران چرا از آل فرعونی
چو آمد عیسی خوش دم چرا همدم نمیگردی
چو با حق عهدها بستی ز سستی عهد بشکستی
چو قول عهد جانبازان چرا محکم نمیگردی
میان خاک چون موشان به هر مطبخ رهی سازی
چرا مانند سلطانان بر این طارم نمیگردی
چرا چون حلقه بر درها برای بانگ و آوازی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان غم و افسردگی میپردازد و از مخاطب میخواهد که چرا در این حالت سکوت و غم به سر میبرد. او از داستانهای انبیا مثل موسی و عیسی استفاده میکند و سوالاتی میپرسد که چرا این فرد به دور از حقیقت و عشق، در تنهایی خود باقی مانده است. شاعر به یادآوری عهدهایی میپردازد که با حق بسته شده و از سستی در عمل به این عهد و عدم استقامت در محبت سخن میگوید. در نهایت، او اشاره به این دارد که چطور باید همچون آسمان و گل، در عشق و زندگی فعال بود تا بتوان به حقیقت و زیبایی دست یافت.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
