

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۳۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳۲
که افسون خواند در گوشت که ابرو پر گره داری؟!
نگفتم: «با کسی منشین که باشد از طرب عاری؟!
یکی پر زهر افسونی فرو خواند به گوش تو
ز صحن سینهٔ پر غم دهد پیغام بیماری
چو دیدی آن ترش رو را، مخلّل کرده ابرو را
از او بگریز و بشناسش،چرا موقوف گفتاری؟
چه حاجت آب دریا را چشش، چون رنگ او دیدی؟
که پر زهرت کند آبش اگر چه نوش منقاری
لطیفان و ظریفانی که بودستند در عالم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأثیرات منفی صحبتها و افکار منفی در زندگی اشاره میکند و از شنونده میخواهد تا از افراد بدبین و زشتسخن دوری کند. او به زیبایی و لذتهای زندگی اشاره کرده و از کسی که در زندگیاش طراوت و نشاط به ارمغان میآورد، دعوت میکند. شاعر با الهام از شراب و می، به نزدیکی و صمیمیت در روابط انسانی و تلاش برای دوری از ناراحتیها و غمها میپردازد. در نهایت، او از زیبایی و عشق سخن میگوید و با بازی با واژهها، حالتی رازآلود و عمیق از عشق و زیبایی را به تصویر میکشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
