

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۷۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۵
هر لحظه یکی صورت میبینی و زادن نی
جز دیده فزودن نی جز چشم گشودن نی
از نعمت روحانی در مجلس پنهانی
چندانک خوری می خور دستوری دادن نی
آن میوه که از لطفش می آب شود در کف
و آن میوه نورش را بر کف بنهادن نی
این بوی که از زلف آن ترک خطا آمد
در مشک تتاری نی در عنبر و لادن نی
میکوبد تقدیرش در هاون تن جان را
وین سرمه عشق او اندرخور هاون نی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر به تأمل دربارهٔ تجلیات زیبایی و حقیقت میپردازد و به توصیف حالاتی از عشق و معنویت میپردازد. او اشاره میکند که در هر لحظه، صورتهای مختلف را میبیند، اما این دیدن تنها محدود به چشم است و حقیقتی عمیقتر وجود دارد. مولانا به بوی خوشی که از زلف محبوبش میوزد اشاره میکند و آن را فراتر از عطرها و عناصر دنیا میداند. همچنین به تقدیر و تأثیر آن بر روح و جان میپردازد و توصیه میکند که به جای وابستگی به تن و دنیای مادی، باید به سوی حقیقت و درک عمیقتری از وجود حرکت کرد. در نهایت، او بر این نکته تأکید میکند که در نزدیکی شمس، جایی برای جسم نیست و فقط جان و روح باقی میماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
