

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۷۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۶
ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی
ای معدن زیبایی وی کان وفا چونی
در جنت و در دوزخ پرسان تواند ای جان
کای جنت روحانی وی بحر صفا چونی
هر نور تو را گوید ای چشم و چراغ من
هر رنج تو را گوید کی دفع بلا چونی
ای خدمت تو کردن چون گلبشکر خوردن
زین خدمت پوسیده زین طال بقا چونی
در وقت جفا دل را صد تاج و کمر بخشی
در وقت جفا اینی تا وقت وفا چونی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش و توصیف زیباییهای یک شخصیت محبوب میپردازد. او با پرسشهایی راجع به حال و هوای معشوق، از او میخواهد که درباره وفا، زیبایی و حال دل دیگران توضیح دهد. مضمون شعر در واقع ابراز عشق و ارادت به معشوق است که وجودش موجب آرامش و نور برای دیگران است. شاعر با استفاده از تصاویر و نمادها، عشق و تلاش برای درک عمق وجود معشوق را به تصویر میکشد و در نهایت به روحانی بودن او اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
