

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۸۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۹
نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
تا صورت خاکی را در چرخ درآوردی
ای آب چه میشویی وی باد چه میجویی
ای رعد چه می غری وی چرخ چه میگردی
ای عشق چه میخندی وی عقل چه میبندی
وی صبر چه خرسندی وی چهره چرا زردی
سر را چه محل باشد در راه وفاداری
جان خود چه قدر باشد در دین جوانمردی
کامل صفت آن باشد کو صید فنا باشد
یک موی نمیگنجد در دایره فردی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی و تأمل دربارهٔ مفاهیم عشق، عقل، صبر و آزادی میپردازد. او از عناصر طبیعی مانند آب، باد و رعد به عنوان نمادهایی برای درک بهتر این مفاهیم استفاده میکند و به تضادهای درونی انسانها اشاره میکند. مولانا به موضوع وفاداری و جوانمردی میپردازد و میگوید که انسان باید در جستجوی حقیقت باشد و از قید و بند دنیا رهایی یابد. در نهایت، او به این حقیقت میرسد که زندگی باید خالی از حرص و دوگانگی باشد، و انسان باید در پی شناخت و یگانگی با حق باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
