

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۸۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۸
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی
صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم
ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی
صد بار فسون کردم خار از تو برون کردم
گلزار ندانستی در خار دگر رفتی
گفتم که توی ماهی با مار چه همراهی
ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی
مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه
صد تار بریدی تو در تار دگر رفتی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از یاری سخن میگوید که به سبب خیانت و ترک او به دلبستگی جدیدی رو آورده است. او بارها سعی کرده این یار را ببخشد و به او عشق خود را نشان دهد، اما یار همچنان به راهی دیگر رفته است. شاعر مجدد به احوال یار اشاره میکند که به اشتباهاتش پی نبرده و به جایی دیگر رفته است. او تشبیهاتی به کار میبرد تا نشان دهد که چقدر این ترک ارتباط و خیانت به او آسیب رسانده و یار در گمراهی به سر میبرد. در نهایت، شاعر نسبت به این بیوفایی یار و تغییر مسیرش ابراز ناامیدی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
