

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۹
پیش کش آن شاه شکرخانه را
آن گهر روشن دردانه را
آن شه فرخرخ بیمثل را
آن مه دریادل جانانه را
روح دهد مرده پوسیده را
مِهر دهد سینه بیگانه را
دامن هر خار پر از گل کند
عقل دهد کله دیوانه را
در خرد طفل دوروزه نهد
آنچه نباشد دل فرزانه را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش ویژگیهای الهی و انسانی میپردازد و از معشوقی غیرمتناسب سخن میگوید که داراییها و نعمتهایش شگفتانگیز است. او به توصیف روحبخش بودن این معشوق میپردازد که میتواند جانهای مرده را زنده کند و دلهای بیگانه را پر از عشق نماید. شاعر به اهمیت وفاداری و عشق اشاره دارد و از حالتی سرمست و بیخود سخن میگوید که موجب آگاهی و شعور میشود. در پایان، بر راز و رمز پنهانی از عشق و حسادت به معشوق تأکید میشود و دعوت به شنیدن داستان عشقهای شیرین و غریبانه میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
