

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۲
در کوی که میگردی ای خواجه چه میخواهی
پابسته شدی چون من زان دلبر خرگاهی
گر بسته شدی از وی رسته ز همه بندی
نی خدمت کس خواهی نی خسروی و شاهی
شد خدمت تو دستان چون خدمت سرمستان
در آب سجود آری بیمساله چون ماهی
چون مست و خراب آمد سجده گهش آب آمد
فارغ ز ثواب آمد فرد از ره و بیراهی
کو ره چو در این آبی کو سجده چو محرابی
نی ظالم و نی تایب نی ذاکر و نی ساهی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حالتهای عاشقانه و معنوی میپردازد. او از «خواجه» میپرسد که در کوی عشق چه میجوید و به این اشاره میکند که اگر دل به معشوق بسپارد، از همه وابستگیها آزاد خواهد شد. در این حال، انسان به سادگی و طبیعی بودن زندگی نزدیک میشود و نیازی به مقام و مرتبه ندارد. با تصویرسازی از سجده و آب، شاعر بیان میکند که در این حالت، فرد از قید و بندها رهاست و به حقیقت وجود خود نزدیک میشود، بیآنکه به عواقب و ثوابها فکر کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
