

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۳
ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی
در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی
زان ماه پرافزایش آن فارغ از آرایش
این فرش زمینی را چون عرش بیارایی
بس عاقل پابسته کز خویش شود رسته
بس جان که ز سر گیرد قانون شکرخایی
زین منزل شش گوشه بیمرکب و بیتوشه
بس قافله ره یابد در عالم بیجایی
روشن کن جان من تا گوید جان با تن
کامروز مرا بنگر ای خواجه فردایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر به شادابی و زیبایی حضور محبوب اشاره میکند و از روزی سخن میگوید که محبوب بازگردد و جان او را روشن کند. او با بیانی عرفانی به تأثیر عشق در زندگی و جستجوی وصال میپردازد و تأکید میکند که بدون حضور محبوب، هیچ چیزی برای او ارزش ندارد. همچنین از چشماندازهای روحانی و اتصال به ذات الهی سخن به میان میآورد و از شمس، به عنوان منبع عشق و روشنایی، یاد میکند. درنهایت، شاعر تصریح میکند که در این راه تنها عشق حقیقی میتواند انسان را نجات دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
