

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲
فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری
العیش فی اکنافنا و الموت فی ارکاننا
ان تدننا طوبی لنا ان تحفنا یا ویلنا
یا نور ضؤ ناظرا یا خاطرا مخاطرا
ندعوک ربا حاضرا من قلبنا تفاخرا
فکن لنا فی ذلنا برا کریما غافرا
من میروم توکلی در این ره و در این سرا
اگر نوالهای رسد نیمی مرا نیمی تو را
خود کی رود کشتی در او که او تهی بیرون رود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بیان عشق و نیاز انسان به حضور خداوند میپردازد. شاعر از بینایی و بینایی نداشتن سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که زندگی و مرگ در کنار ما وجود دارند. او از خداوند میخواهد که در ذلت و ضعف ما، مهربان و بخشنده باشد و برای ما نیکی جویانه گام بردارد. همچنین، شاعر اشاره به نیاز به فضل و رحمت الهی دارد و به اهمیت محبت و پرهیز از نکوهش در جامعه میپردازد. در نهایت، او دعوت به اتحاد و همکاری در مسیر الهی و دوری از جدال و ناپاکیها میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
