

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۲۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۲
ای خواجه، تو چه مرغی؟ نامت چه؟ چرا شایی؟
نی پرّی و نی چرّی ای مرغک حلوایی
مانند شترمرغی گویند «بپر» گویی
«من اشترم و اشتر کی پرّد ای طایی؟»
چون نوبت بار آید گویی که: «نه من مرغم؟
کی بار کشد مرغی تکلیف چه فرمایی؟!»
نی بلبل خوش لحنی نی طوطی خوش رنگی
نی فاختهٔ طوقی نی در چمن مایی
حق است سلیمان را در گردن هر مرغی
مرغان همه پرّیدند آنجا، تو چه میپایی؟!
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی وضعیت و جایگاه فرد در جهان هستی میپردازد. او با ذکر صفات مختلف پرندگان، به نوعی به انسانها اشاره میکند و سوال میکند که هر کس چه ویژگیای دارد و در کدام مقام قرار دارد. شاعر احساس ناامیدی و عدم تطابق خود را با بالندگی و زیبایی دیگران بیان میکند و از جمله به مطرح کردن مفهوم حق و قدرت اشاره میکند. در نهایت، او میسازد که در مقابل قدرت و منزلت الهی، انسانها بهگونهای ناتوان و ناچیز به نظر میرسند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
