

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۲۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۲۳
ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی
ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان
آخر بنگویید که این قاعده تا کی
دل زیر و زبر گشت مها چند زنی طشت
مجلس همه شوریده بتا عربده تا کی
دی عقل درافتاد و به کف کرده عصایی
در حلقه رندان شده کاین مفسده تا کی
چون ساقی ما ریخت بر او جام شرابی
بشکست در صومعه کاین معبده تا کی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیداری و مستی در زندگی اشاره دارد و پرسشهایی به معشوق میآورد که از آن حال و هوای دلبستگی و سرخوشی خبر میدهد. او به تشنگی و درد دل عاشقان اشاره میکند و میخواهد بداند که این وضعیت چگونه و تا کی ادامه خواهد داشت. با تغییرات و تحولات در دل و عقل، شاعر خواهان شادی و رهایی از غمهای بیهوده است. در نهایت، او تأکید میکند که لبخند و سخن خوش از مهمترین لذتهای زندگیاند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
