

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵
راحٌ بِفیها وَ الرَّوحُ فیها
کَم أشتَهیها قُم فَاْسقِنیها
این راز یارست این ناز یارست
آواز یارست قم فاسقنیها
أدرَکتُ ثاری قَبَّلتُ جاری
فَاْزدادَ ناری قم فاسقنیها
لب بوسه بر شد جفت شکر شد
خود تشنهتر شد قم فاسقنیها
اللهُ واقی وَ السَّعدُ ساقی
نِعمَ التَّلاقی قم فاسقنیها
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و آرزوی وصال معشوق میپردازد. او از محبوب میخواهد که با نوشاندن شراب، شوری و تشنگی اش را برطرف کند و از زیباییها و نازهای او سخن میگوید. حال و هوای شعر مملو از شوق و اشتیاق است و شاعر احساس بیقراری و تمایل به نزدیکی یار را بیان میکند. در این میان، اشارههایی به سرمستی و لذت از دیدار یار و بوسههای شیرین نیز وجود دارد. شاعر با نگاهی عرفانی به خوشی و درک عمیق عشق میپردازد و به نوعی هماهنگی بین جسم و روح اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
