

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۴
لی حبیب حبه یشوی الحشا
لو یشا یمشی علی عینی مشا
روز آن باشد که روزیم او بود
ای خوشا آن روز و روزی ای خوشا
آن چه باشد کو کند کان نیست خوش
قد رضینا یفعل الله ما یشا
خار او سرمایه گلها بود
انه المنان فی کشف الغشا
هر چه گفتی یا شنیدی پوست بود
لیس لب العشق سرا قد فشا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و معشوق میپردازد و از حسی عمیق و عاشقانه سخن میگوید. او به روزی اشاره میکند که در آن معشوق نزدیک خواهد بود و این روز را بسیار خوش میداند. همچنین تأکید میکند که آنچه در دنیا گفته و شنیده میشود فقط ظاهری سطحی است و باید به عمق عشق و حقیقت آن پی برد. او از تنگناهای عاطفی سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که حتی در سختیها، عشق واقعی پابرجا میماند و آرزو میکند از شر زشتیها دور بماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
