

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۵۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۱
کریما تو گلی یا جمله قندی
که چون بینی مرا چون گل بخندی
عزیزا تو به بستان آن درختی
که چون دیدم تو را بیخم بکندی
چه کم گردد ز جاهت گر بپرسی
که چونی در فراقم دردمندی
من آنم کز فراقت مستمندم
تو آنی که خلاص مستمندی
در این مطبخ هزاران جان به خرج است
ببین تو ای دل پرخون که چندی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف محبوب خود، که او را به گل و قند تشبیه میکند، میپردازد و به زیباییاش اشاره میکند. او از درد و رنج فراق سخن میگوید و خود را مستمند عشق محبوب میداند. ذکر بستان و درخت نشاندهندهی وابستگی عمیق او به محبوب است و به این اشاره میکند که وجود محبوبش چقدر مهم و ضروری است. شاعر همچنین از سوز دل خود و اثرات عشق بر جان انسان سخن میگوید و در پایان به شمس تبریز به عنوان جام عشق اشاره میکند که میتواند به التیام دردهایش کمک کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
