

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۵۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۰
تو آن ماهی که در گردون نگنجی
تو آن آبی که در جیحون نگنجی
تو آن دُرّی که از دریا فزونی
تو آن کوهی که در هامون نگنجی
چه خوانم من فسون ای شاه پریان
که تو در شیشه و افسون نگنجی
تو لیلیی ولیک از رشک مولی
به کنج خاطر مجنون نگنجی
تو خورشیدی قبایت نور سینه است
تو اندر اطلس و اکسون نگنجی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأمل و تفکر دربارهٔ ماهیت شخصی میپردازد که او را به صفاتی از جمله غیرقابل اندازهگیری و فراتر از محدودیتها توصیف میکند. او این شخصیت را در مقامهای مختلفی معرفی میکند؛ همچون ماهی در آسمان، آبی در جیحون و کوهی در هامون که هرکدام نشاندهندهٔ عظمت و بزرگمنشی اوست. شاعر احساس میکند که نمیتواند به درستی او را توصیف کند و حتی در افکار و واژهها نمیگنجد. در عین حال، او به عشق و اشتیاقی شبیه به محبوبیت لیلی و مجنون اشاره میکند و تأکید میکند که این شخصیت برتر از هر کنج و محدودهای است. در نهایت، به تضاد میان وجود او و محدودیتهای دنیوی اشاره میکند و میگوید که نمیتوان او را حتی در اشک یا در گوش کسی گنجاند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
