

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۶۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۶
به تن این جا به باطن در چه کاری
شکاری میکنی یا تو شکاری
کز او در آینه ساعت به ساعت
همیتابد عجب نقش و نگاری
مثال باز سلطان است هر نقش
شکار است او و میجوید شکاری
چه ساکن مینماید صورت تو
درون پرده تو بس بیقراری
لباست بر لب جوی و تو غرقه
از این غرقه عجب سر چون برآری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل مولانا به تأمل در حالتهای وجودی انسان میپردازد و دوگانگی درون و بیرون او را مورد بررسی قرار میدهد. شاعر به ما یادآوری میکند که در ظاهری آرام، درون انسان ممکن است نابسامان و ناآرام باشد. او با تصاویر شکار و شکارچی، به جستجوی حقیقت و عشق اشاره میکند و تأکید میکند که حقیقت و یاری واقعیتها در زندگی، در عشق و در مسیر معرفت نهفته است. در آخر با اشاره به شمس الدین تبریز، او را به مثابه کلید رسیدن به این معرفت و عشق معرفی میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
