

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۸۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۵
دگرباره شه ساقی رسیدی
مرا در حلقه مستان کشیدی
دگرباره شکستی توبهها را
به جامی پردهها را بردریدی
دگربار ای خیال فتنه انگیز
چو می بر مغز مستان بردویدی
بیا ای آهو از نافت پدید است
که از نسرین و نیلوفر چریدی
همه صحرا گل است و ارغوان است
بدان یک دم که در صحرا دمیدی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف حال و هوای مستی و عشق میپردازد و اشاره میکند که چگونه عشق دوباره او را به سمت خود کشیده است. او از «ساقی» که نماد عشق و نوشیدن است میخواهد که زندهاش کند و توبههای پیشینش را بشکند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و میگوید که همه دنیا زیبایی و گلهای رنگین به دنبال این حضور است. او همچنین در عین حال از آسمان میخواهد که ناموس خود را کم کند و به شگفتیهایی که عشق و جمال محبوبش به ارمغان میآورد، اشاره میکند. غزل سرشار از تصویرسازی و بیانی لطیف از چالشها و لذایذ عشق است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
