

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۶۸۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸۹
منم غرقه درون جوی باری
نهانم میخلد در آب خاری
اگر چه خار را من مینبینم
نیم خالی ز زخم خار باری
ندانم تا چه خار است اندر این جوی
که خالی نیست جان از خارخاری
تنم را بین که صورتگر ز سوزن
بر او بنگاشت هر سویی نگاری
چو پیراهن برون افکندم از سر
به دریا درشدم مرغاب واری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حالتی عمیق و روحانی سخن میگوید که در آن به جوی باری غرق شده و در عین حال به وجود خاری در مسیر خود آگاهی دارد. او به کنه انسانیت خود مینگرد و از زخمهای روحی که ناشی از خارهای درون است، سخن میگوید. شاعر به تصویرسازی از خود به عنوان موجودی در حال تحول پرداخته و با استعاره از مرغابی در دریا، به جستجوی پاکی و رهایی اشاره میکند. همچنین، او با توصیف شعلههای درونی و اشاره به شمس تبریز، شعلهای از عشق و انگیزه را در زندگی خویش حس میکند و این احساس را به دیگران منتقل میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
