

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰
افدی قمرا لاح علینا و تلالا
ما احسنه رب تبارک و تعالی
قد حل بروحی فتضاعفت حیاة
و الیوم نای عنی عزا و جلالا
ادعوه سرارا و انادیه جهارا
ان ابدلنی الصبوة طیفا و خیالا
لو قطعنی دهری لا زلت انادی
کی یحترق الحجب و یروین وصالا
لا مل من العشق و لو مر قرون
حاشاه ملالا بیحاشای ملالا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش زیبایی معشوق میپردازد و از نور و درخشندگی او سخن میگوید. عشق او به معشوق باعث افزایش حیات روحش شده و او را از غم و حزن رهایی میبخشد. او به طور مداوم معشوق را صدا میزند و با وجود چالشها و مشکلات، هرگز از عشق خسته نمیشود. در نهایت، شاعر عشق را به دریا تشبیه میکند و میگوید که هیچگاه از زلالی عشق سیراب نخواهد شد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
