

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۰۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۱
مرا هر لحظه قربان است جانی
تو را هر لحظه در بنده گمانی
دو چشم تو بیان حال من بس
که روشنتر از این نبود بیانی
جهان چون نی هزاران ناله دارد
که یک نی دید از شکرستانی
از آن شکرستان دیدم نشانها
ندیدم از تو شیرینتر نشانی
مثال عشق پیدایی و پنهان
ندیدم همچو تو پیدا نهانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و وابستگی خود به معشوق سخن میگوید و به بیان حال درونیاش پرداخته است. او اذعان میکند که جانش در هر لحظه برای معشوق قربانی میشود و معشوق نیز در هر لحظه او را گمان میبرد. چشمهای معشوقش به عنوان نشانهای از حال او معرفی شده و به زیبایی بیکران عشق اشاره میکند. شاعر همچنین به نالههای جهان پرداخته و میگوید که در میان این نالهها، نشانهای شیرینتر از معشوق نمییابد. در نهایت، عشق را به دوگانگی پنهان و پیدا تشبیه میکند و به وجود معشوق در دل جهان و جوش و خروش آن اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
