

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۰۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۳
ز مهجوران نمیجویی نشانی
کجا رفت آن وفا و مهربانی
در این خشکی هجران ماهیانند
بیا ای آب بحر زندگانی
برون آب ماهی چند ماند
چه گویم من نمیدانم تو دانی
که باشم من که مانم یا نمانم
تو را خواهم که در عالم بمانی
هزاران جان ما و بهتر از ما
فدای تو که جان جان جانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به درد هجران و دوری پرداخته و از فقدان محبت و وفا در زندگی سخن میگوید. او به تصویر کشیدن تشنگی عاشقانه و کمبود عشق و مهر در زندگی میپردازد، بهگونهای که هر آب و ماهی نیاز دارند تا در دنیای عشق بمانند. شاعر از بیپناهی خود سخن میگوید و آرزو میکند که معشوق همچنان در عالم باقی بماند. او همچنین عشق را به عنوان شرابی جاودانه توصیف میکند که تنها در لحظهای ناب تجلی میکند و گم شده است. در پایان، شاعر از نوعی پارادوکس سخن میگوید که حتی آتش نیز با تشنگی عاشقانه در هم تنیده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
