

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۰۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۴
برون کن سر که جان سرخوشانی
فروکن سر ز بام بینشانی
به هر دم رخت مشتاقان خود را
بدان سو کش که بس خوش میکشانی
که عاشق همچو سیل و تو چو بحری
که عاشق چون قراضهست و تو کانی
سقطهای چو شکر باز میگوی
که تو از لعلها در میفشانی
زهی آرامگاه جمله جانها
عجب افتاد حسن و مهربانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این شعر از مولانا به توصیف عشق و وصل میپردازد و حالوهوای عاشق را به تصویر میکشد. شاعر با تشبیهات مختلف، عاشق را به سیل و تو را به دریا تشبیه میکند که شور و شوق منتقل میشود. اشاره به زیبایی و مهربانی معشوق و اثرات آن بر دلهای عاشقان از دیگر نکات مهم شعر است. در نهایت، شاعر از لسان شمس صحبت میکند و به عمق معانی و اسرار عشق اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
