

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۳۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۱
بشنیده بدم که جان جانی
آنی و هزار همچنانی
از خلق نشان تو شنیدم
کفو تو نبود آن نشانی
الحمد شدم ز حمد گفتن
تا بوک بدان لبم بخوانی
جان دید کسی بدین لطیفی
کس دید روان بدین روانی
ای قوت قلوب همچو معنی
وی صورت تو به از معانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از زیبایی و لطافت جانانهای صحبت میکند که از آنِ معشوق است و او را با واژههای مختلف ستایش میکند. او به غنای روحی معشوق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که هیچ مخلوقی نمیتواند به اندازه او زیبا و معنوی باشد. شاعر از حمد و ستایش به عنوان راهی برای نزدیک شدن به معشوق یاد میکند و به تأثیر زندگی معنوی او بر دنیا و آدمیان میپردازد. همچنین، این شعر به نوعی به تداوم و جاودانگی معشوق در مقابل زوال دنیوی اشاره دارد. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق و ناگسستنی بین جان و وجود معشوق اشاره کرده و این رابطه را بینظیر میداند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
