

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۳۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۷
مجلس چو چراغ و تو چو آبی
وز آب چراغ را خرابی
خورشید بتافتهست بر جمع
رو تو ز میان که چون سحابی
بر خوان منشین که نیک خامی
کو بوی کباب اگر کبابی
در پیش شدی که حاجبم من
والله که نه حاجبی حجابی
چون حاجب باب را نشانهاست
دانند تو را که از چه بابی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف فضایی میپردازد که در آن عشق و معرفت به هم آمیختهاند. او به مخاطب یادآوری میکند که در حضور این جمع، باید آگاه و بیدار باشد و از خواب غفلت بیدار شود. اشاره به خورشید و چراغ نشان از روشنگری و روشنفکری دارد. همچنین، شاعر به انتخاب عشق یا زهد میپردازد و تأکید میکند که باید در این مسیر بیدار و هوشیار باقی ماند. در پایان، او به زندگی در تبریز و رسیدن به منزل اشاره میکند، گویی دعوت به سفر معنوی و حقیقی دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
