

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۳۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳۹
ای یار یگانه چند خسبی
وی شاه زمانه چند خسبی
بر روزن توست بنده از کی
ای رونق خانه چند خسبی
ای کرده به زه کمان ابرو
برزن به نشانه چند خسبی
افسانه ما شنو که در عشق
گشتیم فسانه چند خسبی
ماییم چو میخ سر نهاده
بر روی ستانه چند خسبی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: غزل دربارهٔ محبوبی است که در خواب است و شاعر به او خطاب میکند و از او میخواهد که بیدار شود و به جهان عشق توجه کند. او از محبوب میخواهد که به عشق و حالاتی که آنها تجربه کردهاند توجه کند و از تب و تاب دلش بگوید. شاعر به احساسات خود اشاره میکند و با تخیل و مقایسه، شدت عشق و نیاز به حضور محبوب را بیان میکند. غزل در نهایت از محبوب میخواهد که در این شب مهم و خاص به او جواب دهد و با او باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
