

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۴۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۰
بازم صنما چه میفریبی
بازم به دغا چه میفریبی
هر لحظه بخوانیم که ای دوست
ای دوست مرا چه میفریبی
عمری تو و عمر را وفا نیست
بازم به وفا چه میفریبی
دل سیر نمیشود به جیحون
او را به سقا چه میفریبی
تاریک شدهست چشم بیتو
ما را به عصا چه میفریبی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به سراغ معشوق میرود و با طعنه و کنایه به فریبندگی او اشاره میکند. او از معشوق میپرسد که چرا در هر لحظه به وعدهها و گفتار خود عمل نمیکند، در حالی که عمر و وفا در میان نیست. همچنین، شاعر به درد و رنج وجودی خود اشاره میکند و میگوید که دلش به آسودگی نمیرسد و دعا کردن نیز برایش کافی نیست. با شکافهایی که در رابطه با معشوق وجود دارد، او به سست بودن وعدهها و فریبهای او میپردازد و در نهایت به عطای بیفایده و نیاز واقعیاش از او میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
