

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۴۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۷
خضری به میان سینه داری
در آب حیات و سبزه زاری
خضر آب حیات را نپاید
گر بوی برد که تو چه داری
در کشتی نوح همچو روحی
در گلشن روح نوبهاری
گر طبل وجودها بدرد
از کتم عدم علم برآری
این چار طبیعت ار بسوزد
غم نیست تو جان هر چهاری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زنده بودن خضر را به کنایه از وجود الهی در دل انسان اشاره میکند. او به اهمیت دریافت آب حیات و قدرت وجود و آگاهی اشاره میکند و میگوید که اگر انسان به حقیقت وجود خود پی ببرد، تمام ترسها و غمها برایش بیمعنا خواهد بود. شاعر از تمثیل کشتی نوح و ناتوانی انسان در کنترل زندگی یاد میکند و بر این نکته تأکید میکند که انسان باید به خودشناسی و آرامش در میان چالشهای زندگی برسد. در نهایت، او به خاموشی و سکوت در برابر مشکلات و ناپایداریهای زندگی دعوت میکند و میگوید که کشتی وجود خود را باید با ایمانی استوار به دست کشتیبان شکستگان بسپارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
