

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۴۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۴۸
میآید سنجق بهاری
لشکرکش شور و بیقراری
گلزار نقاب میگشاید
بلبل بگرفت باز زاری
بر کف بنهاده لاله جامی
کای نرگس مست بر چه کاری
امروز بنفشه در رکوع است
میجوید از خدای یاری
سرها ز مغاره کرده بیرون
آن لاله رخان کوهساری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، مولانا به وصف شکوفایی بهار و حالت شور و شوق آن میپردازد. طبیعت با گلها و بلبلان زندگی تازهای را تجربه میکند و حالتی از سرور و شادابی در آن حاکم است. شاعر با استفاده از تصاویری همچون لاله و بنفشه، به زیباییهای بهار و ارتباط آن با روح انسان میپردازد و به دنبال کسب یاری از خداوند است. در انتها، او به شنیدن و درک حقیقت زندگی دعوت میکند و از شنوندگان میخواهد که از داوریهای سطحی بپرهیزند و به عمق تجارب برسند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
