

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۵۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۶
ای وصل تو اصل شادمانی
کان صورتهاست وین معانی
یک لحظه مبر ز بنده که نیست
بی آب سفینه را روانی
من مصحف باطلم ولیکن
تصحیح شوم چو تو بخوانی
یک یوسف بیکس است و صد گرگ
اما برهد چو تو شبانی
هر بار بپرسی ام که چونی
با اشکم و روی زعفرانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ارتباط عمیق و معنوی با معشوق اشاره دارد و معتقد است که وصل به او موجب شادمانی و معنابخشی به زندگی است. او میگوید که در غیاب معشوق، زندگی بیمعنا و بیآب است و بدون توجه به او، از کشتیسوار بیآبی همانند سفینهای سرگردان خواهد بود. شاعر خود را شخصی ناتوان میداند که نیاز به تصحیح و هدایت معشوق دارد و گریز از غم را در سایه حضور او میبیند. در نهایت، به بیعلامتی وجود انسان در پیشگاه معشوق اشاره میکند و درخواست میکند که در این اشک و بیخوابی، نیازمند رحمت و دیدار اوست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
