

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۰
با دل گفتم «چرا چنینی؟»
«تا چند به عشق همنشینی؟»
دل گفت چرا تو هم نیایی
تا لذت عشق را ببینی؟
گر آب حیات را بدانی
جز آتش عشق کی گزینی؟
ای گشته چو باد از لطافت
پرباده شده چو ساتگینی
چون آب، تو جان نقشهایی
چون آینه، حسن را امینی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر با دلش به گفتگو نشسته و از آن میپرسد چرا همواره به عشق نشینی، که دل پاسخ میدهد چرا خودت نمیکنی تا لذت عشق را بچشی. او به این نکته اشاره میکند که اگر حقیقت عشق را بشناسی، هیچ چیز جز آن را برنمیگزینی. شاعر به لطافت و زیبایی جان اشاره دارد و میگوید هر کس که از این عشق محروم باشد، به خطای خود، حقیقت را نمیشناسد. او از معشوق خود هم به خاطر زیبایی ظاهری و هم به خاطر عمق معنویاش یاد میکند و در نهایت، نام شمس تبریزی را به عنوان نماد عشق و زیبایی میبرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
