

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۲
در عشق هر آنک شد فدایی
نبود ز زمین بود سمایی
زیرا که بلای عاشقی را
جانی شرط است کبریایی
زخم آیت بندگان خاص است
سردفتر عاشق خدایی
کاین عالم خاک خاک ارزد
آن جا که بلا کند بلایی
یک جو ز بلاش گنج زرهاست
ای بر سر گنج بین کجایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عمیقترین ابعاد عشق و فداکاری در آن میپردازد. او بیان میکند که عشق واقعی مستلزم تحمل درد و رنج است و تنها افراد خاص و برجسته میتوانند این زخمها را تحمل کنند. عشق در نظر شاعر بهقدری ارزشمند است که حتی دنیای مادی در مقایسه با آن چندان اهمیتی ندارد. در این مسیر، تنها کسانی که لایقند میتوانند به درجات بالای عشق دست یابند و به وصال محبوب برسند. بهعلاوه، او به سختیها و مصیبتهایی که عاشقان باید متحمل شوند اشاره میکند و میگوید که این دردها گرچه سنگیناند، اما در نهایت به گنجی بزرگ تبدیل میشوند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
