

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶۵
آن شمع چو شد طرب فزایی
پروانه دلان به رقص آیی
چون جان برسد نه تن بجنبد
جان آمد از لحد برآیی
چون بانگ سماع در که افتاد
ای کوه گران کم از صدایی
کاین باد بهار میرساند
رقصانی شاخ را صلایی
در ذره کجا قرار ماند
خورشید به رقص در سمایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ شوق و سرور روحانی است که با طرب و سماع همراه است. مولانا به توصیف حالتی میپردازد که در آن جان انسانها به وجد آمده و در رقص و شادی غرق میشوند. او از زیباییهای وجود و ارتباط انسان با divinity سخن میگوید و ابراز میکند که این شادی نه تنها در صورت بلکه در عمق وجود احساس میشود. در پایان، نام شمس تبریزی به عنوان نمایندهٔ حقیقت و کبریایی در این رقص زندگی مطرح میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
