

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۷۹۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹۳
این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی
یادآوردی جهان را ز آنک در سر داشتی
زلف کفر و روی ایمان را چرا درساختی
ز آنک قصد مؤمن و ترسا و کافر داشتی
جان همیتابید از نور جلالت موج موج
ز آنک تو در بحر جان دریا و گوهر داشتی
پیش حیرتگاه عشقت جمله شیران در طلب
بس که لرزیدند و افتادند و تو برداشتی
هم تو جان را گاه مسکین و اسیر انداختی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف عشق و جلال الهی میپردازد و شاعر با زبان استعارهای زیبا، به تحسین قدرت و زیبایی خداوند میپردازد. او از چتر الهی که بر سر جهان است سخن میگوید و احوال متفاوت انسانها را در نظر میگیرد که هر یک در جستجوی ایمان و کفر هستند. شاعر به عشق و محبت الهی که جانها را روشن میکند اشاره دارد و از حیرتگان عشق مینویسد که در طلب این عشق به لرزش درآمده و به زمین میافتند. در نهایت، او در مییابد که این عشق همانطور که در دنیای مادی وجود دارد، به روح و جان انسانها نیز جاودانگی و زیبایی میبخشد و شمس تبریزی را به عنوان نماد عشق الهی میستاید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
