

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۰۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۰
در میان جان نشین کامروز جان دیگری
کاین جهان خیره است در تو کز جهان دیگری
خوش خرام ای سرو جان کامروز جان دیگری
خوش بخند ای گلستان کز گلستان دیگری
آب خلقان رفت جمله در هوای آب و نان
یوسفا در قحط عالم آب و نان دیگری
تو جهان زندگی و این جهان بندگی
تو ز شاه شه نشان والله نشان دیگری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به جستجوی حقیقت و ذات واقعی انسان میپردازد و به تمایز میان جهان مادی و دنیای روحانی اشاره دارد. شاعر به معشوقی مینگرد که از کمبودها و قحطیهای جهانی مادی فراتر است و او را منبع زندگی و خوشی میداند. در این شعر، مولانا به بینایی درونی و درک عمیقتری از وجود اشاره میکند و به اهمیت نگاه به عوالم دیگر و ماهیت واقعی میپردازد. او با تشبیهات زیبا، از زیبایی و سرزندگی معشوق میگوید و تأکید میکند که راه اصلی درک زندگی در شناخت و محبت به این حقیقت نهفته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
