

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۰۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۲
آخر ای دلبر تو ما را مینجویی اندکی
آخر ای ساقی ز غم ما را نشویی اندکی
آخر ای مطرب نگویی قصه دلدار ما
گر نگویی بیشتر آخر بگویی اندکی
گر بدی گفتند از من من نگفتم بد تو را
این قدر گفتم که یارا تنگ خویی اندکی
در جمال و حسن و خوبی در جهانت یار نیست
شکرستانی ولیکن ترش رویی اندکی
این غزل را بین که خون آلود از خون دل است
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به معشوق خود میگوید که ای دلبر و ساقی، چرا از درد و غم ما غافل هستی و توجه کمتری به ما داری؟ او از معشوق میخواهد تا داستان عشق و درد دلش را بگوید و تأکید میکند که اگرچه دیگران درباره او بد گفتهاند، او خود را بیقصور میداند و تنها از تنگخویی معشوق شکایت دارد. شاعر بیان میکند که در زیبایی و خوبی مانند معشوق وجود ندارد، اما او از رفتار ترش و سرد معشوق غمگین است. در پایان، از لحن غمبار و احساس عمیق خود میگوید و این احساس را به خون دل تشبیه میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
