

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۳
اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی
و مماتی فی حیاتی و حیاتی فی مماتی
اقتلونی ذاب جسمی قدح القهوة قسمی
هله بشکن قفس ای جان چو طلبکار نجاتی
ز سفر بدر شوی تو چو یقین ماه نوی تو
ز شکست از چه تو تلخی چو همه قند و نباتی
چو تویی یار مرا تو، به از این دار مرا تو
برسان قوت حیاتم که تو یاقوت زکاتی
چو بسی قحط کشیدم بنما دعوت عیدم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تبیین حالاتی از عشق و وصال میپردازد و هرچند به مرگ و زندگی اشاره میکند، ولی در واقع زندگی حقیقی را با عشق معنادار میداند. او از معشوق خود میخواهد که به او قوت حیات ببخشد و نشان دهد که حتی در دل مشکلات نیز میتوان به زیبایی عشق و وصال دست یافت. با استفاده از تشبیهات مختلف، شاعر عشق و احساسات را به مواد زندگی و نعمتهای مادی پیوند میزند و بر اهمیت عواطف و رحمت معشوق تأکید میکند. غزل شامل تصاویری از مجلس و بزم است که در آن عشق به مثابه نوشیدنیای شیرین و نشاطآور توصیف میشود. شاعر ناامیدیها را رد میکند و به زیباییهای عشق و قدرت آن بر ساماندهی زندگی تأکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
