

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۴۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۴
تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی
تو که نکته جهانی ز چه نکته میجهانی
تو کدام و من کدامم تو چه نام و من چه نامم
تو چه دانه من چه دامم که نه اینی و نه آنی
تو قلم به دست داری و جهان چو نقش پیشت
صفتیش مینگاری صفتیش میستانی
چو قلم ز دست بنهی بدهیش بیقلم تو
صفتی که نور گیرد ز خطاب لن ترانی
تن اگر چه در دوادو اثر نشان جان است
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی حقیقت وجود انسان و پروردگار میپردازد و در بیان ایما و اشارهای به وحدت وجود، به بررسی روابط و وابستگیهای این دو میپردازد. او سوالاتی درباره هویت و نام خود و پروردگار مطرح میکند و بر این نکته تأکید دارد که در حقیقت، هیچیک از ما به طور واقعی محدود به نامها و شکلها نیستیم. با استفاده از تصاویر طبیعی، شاعر نشان میدهد که دنیا و مظاهر آن، همگی نشانههایی از وجود الهی هستند و در نهایت، او از مخاطب میخواهد که به عمق این معنا پی ببرد و در آتش عشق و معرفت بسوزد تا به حقیقتی فراتر از ظاهر دست یابد. غزل در نهایت به عوالم معنوی و تجربیات عاشقانه ختم میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
