

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۴۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴۸
سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
سر خنب برگشای و برسان شراب ناری
چه شود اگر ز عیسی دو سه مرده زنده گردد
خوش و شیرگیر گردد ز کفت دو سه خماری
قدح چو آفتابت چو به دور اندرآید
برهد جهان تیره ز شب و ز شب شماری
ز شراب چون عقیقت شکفد گل حقیقت
که حیات مرغ زاری و بهار مرغزاری
بدهیم جان شیرین به شراب خسروانی
چو سر خمار ما را به کف کرم بخاری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت به شادابی و نوشیدن شراب اشاره میکند و از ساقی میخواهد که شراب خوشگوار را برای او و دیگران بیاورد. او به قدرتهای عیسی اشاره میکند و میگوید اگر هر چند مرده نیز زنده شوند، شادی و خوشی در اثر شراب به وجود خواهد آمد. شاعر از تأثیرات عمیق و شگفتانگیز شراب بر جان و دل انسان سخن میگوید و آن را مایهی حیات و سروری روح میداند. همچنین بر این نکته تأکید میکند که شراب، توانایی تسکین و آرامش در وجود آدمی دارد و او را از ظلمات به روشنی میبرد. در انتها، شاعر به شور و شوق مطربان اشاره میکند که همه تحت تأثیر این مایهٔ طرب و زندگی، خوشحالی و نشاط را ابراز میکنند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
