

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۰
هست در حلقه ما حلقه ربایی عجبی
قمری باخبری درد دوایی عجبی
هست در صفه ما صف شکنی کز نظرش
تابد از روزن دل نور ضیایی عجبی
این چه جام است که از عین بقا سر برزد
تا زند جان منش طال بقایی عجبی
هر کی از ظلمت غم بر دل او بند بود
یابد از دولت او بندگشایی عجبی
این چه سحر است که خلق از نظرش محرومند
یا چه ابر است بر آن ماه لقایی عجبی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف حالتی شگفتآور و حیرتانگیز درباره عشق و وجود میپردازد. شاعر به زیباییها و احساسات عمیق مرتبط با عشق اشاره میکند و حیرتش را از وجود چراغی که در دلش تابیده و جانش را زنده کرده، بیان میکند. او از قدرت عشق میگوید که میتواند افراد را از درد و غم آزاد کند و به عالم نور و سرپرستی برساند. در آخر، شاعر از شمس تبریز نام میبرد و به نوعی اشاره میکند که این عشق و نور میتواند فرد را از ترس و اضطراب رها سازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
