

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۷۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۹
ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
تو به هر نیت خود مسخره ابلیسی
از برای علف دیو تو قربان تنی
بز دیوی تو مگر یا بره ابلیسی
سره مردا چه پشیمان شدهای گردن نه
که در این خوردن سیلی سره ابلیسی
شلغم پخته تو امید ببر زان تره زار
ز آنک در خدمت نان چون تره ابلیسی
نان ببینی تو و حیزانه درافتی در رو
عاشق نطفه دیو و نره ابلیسی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به نقد انسان هایی میپردازد که با نیتهای ناپاک و ریاکارانه، تن به خرافات و وابستگی به دنیا دادهاند. او به تضاد بین حقیقت و ظاهر اشاره میکند و از افرادی میخواهد که از وابستگی به مادیات و نزدیکی به ابلیس فرار کنند. شاعر تأکید میکند که زندگی حقیقی در درک عرفانی و توجه به روح و حقیقت نهفته است و هشدار میدهد که انسانها باید مراقب نیتهای خود باشند تا گرفتار دام ابلیس نشوند. در نهایت، او به زشتی و ناچیزی انسانها در برابر حقیقت میپردازد و ناپاکیهای درونی را به تصویر میکشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
