

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۸۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۸۷
بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی
چون تو خواهی که شکرخایی غلط اندازی
ز پی خشم رهی ساعد و کف میخایی
صنما مغلطه بگذار و مگو تا فردا
چون توی پای علم نقد که را میپایی
ترشم گفتی و پیش شکر بیحد تو
عسل و قند چه دارند به جز سرکایی
گرچه من روترشم لیک خم سرکه نیم
ورچه هر جا بروم لیک نیم هرجایی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و محبت میپردازد و به معشوق خود، که از او سرشار از خوبی و زیبایی است، مینگرد. او با اشاره به معانی استعاری از دریا و شکر، به ویژگیهای معشوق اشاره میکند و بیان میکند که حتی عسل و قند در برابر زیبایی او بیارزش هستند. شاعر در این میان از جستوجو در علم و حقیقت سخن میگوید و بر این نکته تأکید میکند که وجود معشوقش، تنها معیار زیبایی و خوبی است. در نهایت، او از عواطف و احساسات عمیقش نسبت به معشوق صحبت میکند و این احساسات را به نوعی شگفتی تشبیه میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
