

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۸۹۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۱
هر که از نیستی آید به سوی او خبری
اندر او از بشریت بنماند اثری
التفاتی نبود همت او را به علل
گر علل گیرد جمله ز علی تا به ثری
هر کسی کاو متلاشی شود و محو ز خویش
به سوی او کند از عین حقیقت نظری
جوهری بیند صافی متحلی به حلل
متمکن شده در کالبد جانوری
تو به صورت چه قناعت کنی از صحبت او
رو دگر شو تو به تحقیق که او شد دگری
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل مولانا به جستجوی وجود و حقیقت الهی میپردازد. شاعر از انسانی سخن میگوید که از نیستی به سمت خدا حرکت میکند و در این راه، اثری از بشریت در او باقی نمیماند. او تأکید میکند که نه تنها علل و اسباب نمیتوانند او را محصور کنند، بلکه انسان باید به مقام حقیقت و جوهر خود پی ببرد. مولانا دعوت میکند تا جنبههای ظاهری زندگی را رها کنیم و به عمق وجود و صحبت حقیقی با خدا توجه کنیم، چرا که این تجربهای است که شکر و لطافت خاص خود را دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
